نویسنده :
قباد حیدر - ساعت ٢:٢٥ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢
مغزم را شستشو داده ای
رحم کن
دلم را فراموش نکن.
نویسنده :
قباد حیدر - ساعت ٥:٢٢ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۸
نارنجستانی از تو خواهد رو یید
و جو یباری مرا با خود خواهد برد
نگاهمان می کنند
باد آنها را با خود خواهد برد
خدایی همواره
آسمانی رنگین
و جهانی بدون ما.
نویسنده :
قباد حیدر - ساعت ٥:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٦
پرچینهای کوچولو
پرچین کوچک
پرچی کو
پرچ ک
پر . پر .پر
شد ز ند گی ام
لعنت بر شما باد.
نویسنده :
قباد حیدر - ساعت ٦:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩
در پناه دو فنجان قهوه تلخ
چه شیرین است با تو بودن.
نویسنده :
قباد حیدر - ساعت ٧:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٢
تو شعر می گویی
من شعر می گویم
او شعر می گوید
پرند ه ها پر کشیده اند
زلفها پنهان است
جنگل خشک
اتو بانهای گیج
تو را منگ کرد ه اند
و یک واژه پنج حرفی
گم شده است
نقاشی را به شهر دار بسپرید
نان را به استاندار
و عشق را به فرما ندار
تو میتوانی بیلبوردها را بخوانی
و شیرو شعرو شعار را
بالا بیاوری و
تف کنی به سلاح سرد و گرم و
فلسفه
که از هنگام تولد
ترا پاییدند
که آن واژه مقدس را نیابی.